blogers

ابزار هدايت به بالاي صفحه

داستانهای عاشقانه
داستانهای عاشقانه

داستان های عشق و عاشقی واسه عاشقا


عشق جدید

 ولی زود به خودش اومد و انگشت شو گذاشت روي دكمه خاموشي وبا تمام زورش فشار داد وكامپيوتر رو خاموش کرد.شب از شدت هيجان نتونست بخوابه.شده بود مثل روزي كه براي اولين بار با سام اشنا شده بود.تينا نمي دونست بايد چكار كنه از يه طرف سام وجود داشت كه تينا رو دوست داشت.واز طرف ديگر از دست دادن حمید واسش کار احمقانه ای بود فردا صبح وقتي تينا داشت به مدرسه مي رفت مثل هر روز سام رو جلوي در خانه اشان ديد تازه يادش افتاد كه بايد جواب نامه سام رو ميداد. ولي ديگه براش مهم نبود. بي اعتنا از كنارش رد شد.بر عكس روزهاي گذشته سلام هم نداد سام پشت سرش راه افتاد ولي تينا جوابشو نداد وراه مدرسه رو در پيش گرفت ورفت.سام از اين كار تينا در شگفت ماند ولي باخودش گفت حتما حوصله نداشته.

اون روز تينا تو مدرسه ساعتها با خودش كلنجار رفت تا بلاخره تصميمش رو گرفت.وقتي زنگ مدرسه خورد يك راست از مدرسه رفت خونه وزود لباساشو عوض كرد و رفت سر كامپيوتر حمید هم منتظرش بود.حمید از تينا پرسيد:

-ديروز ناراحتت كردم

-نه

-پس چرا بي خداحافظي رفتي

-كار داشتم

-درباره پيشنهادم فكر كردي

-اره

-جوابت چيه

تينا كمي مكث كرد وبعد تايپ كرد:

-باشه

بعد از اون بله كار زندگي ي تينا و حمید شده بود چت كردن باهم. بر عكس سام كه چشماش سياه بود چشمان حمید آبي بود و وقتي چشماي حمید رو از وبكم مي ديد نگاه حمید به عمق دل تينا نفوذ ميكرد. اونها برعكس گذشته بيشتر حرفهاي عاشقانه مي زدند. از اينده مي گفتند از روزهاي خوشي كه در پيش رو داشتند. حمید به تينا گفت برات یه زندگي مي سازم كه همه حسرتشو بخورند تو رو خوشبخترين دختر روي زمين مي كنم.اين حرفها تينا رو بيشتر ديوانه وعاشق مي كرد.

همه چيز مرتب بود جز دو چيز كه تينا رو مي آزرد يكيش دوري حمیدبود. وديگريش وجود سام.مشكل اول خيلي زود حل شد حمید كه در مشهد زندگي مي كرد از دانشگاه تهران قبول شده بود تينا وقتي اين خبر رو شنيد از خوشحالي در پوست خودش نمي گنجيد.دومين مشكل رو هم تصميم گرفت كه فردا حل كنه.

فردا صبح وقتي تينا ميخواست بره مدرسه رفت كنار سام كه مثل روزهاي گذشته سر كوچه ايستاده بود و به سام گفت بعد از مدرسه زنگ بزن كارت دارم.بيچاره سام چه فكرها كه نكرد درونش عروسي بود بعد از مدتها مي تونست صداي عشقش رو بشنوه ولي بعد از مدرسه وقتي سام با تينا تماس گرفت دنيا رو سرش خراب شد.تينا گفت ما ديگه بايد از هم جدا بشيم من يكي ديگه رو دوست دارم.

بعد از اون روز تينا ديگه سام رو نديد دوستاش مي گفتند رفته جنوب كار كنه. دلش براي سام مي سوخت چون سام دانشگاه قبول شده بود و بخاطر تینا دانشگاهشو که تهران بود ول کرد.

يك روز باراني تينا كنار پنچره ايستاده بود وداشت به بيرون نگته مي كرد.قرار بود يك ساعت ديگه با حمید چت كنه.بلاخره يه ساعت گذشت و وارد محيط چت شد.تينا وارد چت شده، نشده خبري رو از حمید شنيد كه تينا رو از جا كند. فرار بود بك هفته ديگه حمید بياد تهران تا نام نويسي كنه.حمیدو تينا قرار گذاشتند در يه پارك نزديك خونه تينا همديگرو ببينند حمید گفت تو تا حالا منو از نزديك نديدي براي اينكه منو بشناسي يه دست لباس سياه مي پوشم ويه گل رز هم تو دستم مي گيرم.

اون يك هفته براي تينا مثل هفت سال بود هر روز در خواب حمید رو مي ديد كه با لباسهاي سياه ويه گل رز در دستش به تينا نزديك ميشد.اين يك هفته جانكاه تمام شد. شوق ديدن چشمان ابي حمید تينا رو از خود بي خود كرده بود.

روز موعود رسيد تينا بهترين لباسهاي رو كه داشت پوشيد وارايش كرد. مي خواست پيش حمید بي عيب جلوه كنه. نيم ساعت به قرار مانده بود. تينا به پاركي كه قرار بود حمید بياد رفت.مدتي منتظر ماند بعد از گذشت دقايقي ديدش یکی با لباس سياه و گل رز تو دستش.درست مثل خوابي كه ديده بود حمید از دور داشت بهش نزديك ميشد. روزهاي هجران داشت تموم ميشد. تينا بي تاب بود با خودش گفت اگه حمید منو اينطور هول ببينه بعدا مسخرم ميكنه. تينا چشماشو بست تا آروم بشه وقتي چشماشو باز كر خشكش زد سام جلوي چشماش بود با لباس سياه ويه گل رز تو دستش.تینا باورش نمی شد که پسری که باهاش چت می کرد همون سام باشه. باچشمهای پر از التماس زل زد به سام ولی سام پوزخندی زد وگل رز رو انداخت تو جوی آب و از اونجا دور شد.

اه ای دل بیچاره من دنیا رو با آدماش شناختی یا نه اینم داستانی که تقدیمش کردم به یه غریبه.....

نظرات زیباتونو به یادگار باقی بذارین....


برچسب‌ها: داستانهای عاشقانه

سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۰ |

 


           داستانهای عاشقانه
♥آرزوی موفقیت برای تموم عاشقای دنیا♥
دوستان عزیز میتوانند به قسمت موضوعات
وبـلاگ رفتـه و از قالبـهـای جدید و جـملات
عاشقانه و عکسهایی آپ کردم استفـاده
کنند. با آرزوی شادی و موفقیت
واسه دوستان همیشه همراه وبلاگ
برای سلامتی آقا امام زمان صلوات...... ♥  
                 با تشکرمدیر وبلاگ
                      ♥ اشکان ♥

<-BlogEmail->

 

داستانهای عاشقانه
قالبهای نایاب واسه کاریران ویژه
جملات عاشقانه
عکسهای عاشقانه
فروشگاه سایت
نقشه سایت
عکس شخصی خودم

 

 

آذر ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰

 

داستانهای عاشقانه  ♥  پست ثابت
قهوه نمکی
ماه تلخ
دلدادگی
....شاید آخرین آپ
بهار
عشق جدید
عشق واقعی
سکوت تلخ
عاشقت خواهم ماند

 

مرجع جدیدترین موزیک ها
شعرهای عاشقانه
عشق بی سامان
حرفهایی که در دلم ماند...
یا تو یا هیچکس
باران مهر
نسیم شفق
هیچوقت نشد ببینمت
لبخند گلها ..... رنگارنگ
بدون تو هیچم پس کنارم بمان
آرام
یه دختر با حال
دو عاشق زیبا
سلطان محمد پروین
خاطرات پت و مت
قلب
توهم رویا
پلاک 001
حرف دل من
عشقولانه ها
درخت شعر
دفتر خاطرات فرشته الهی
تک سوار
یاسمن
باران
...رفیق نیمه راه...
منو عشقم تنهایی
love...or...die
دختران انار
خسته دلان
▲▼▲ بدترین پسر دنیا ▲▼▲
سما
من و سیمرغ
یلدا شب
سرنوشت از سر، نوشت....
و خداوند عشق را افرید
زیباترین نگاه
بیا تو روزنه
بهـــآر بـآنـــو
عاشق تنها
حس ناشناخته
...باشه خداحافظ...
دل نوشته ها
❤حریم عشق❤
دُخـــتـــَر ِِ آریایـــــے
چینه خیال
شاید یک عشق
آینه نشکن پریسا
دل نوشته هام
بیا2 حال کن
قلم من
عشقکده رویایی ایدا و هومن
دلتنگیهای دلتنگی از اهل زمین
❤دلداده ها❤
بی نهایت
❤(:~دختر جهنمی~:)❤
حریر نگاه
همه چیز
عاشقانه
عشق من
دوست داشتن از عشق برتر است
هد هد عشق
just 4 u
همه چی درهم

 

 

RSS 2.0

PlaySong

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


ابزار وبمستر

عکس

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفريح و سرگرمي

دانلود